من از خدا خواستم، نغمه های عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نکنی و ببینی که سایه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداری تنهایی. ولی اکنون تو رفته ای ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من این است که من شاهد رفتن تو هستم
.................
امروز آسمان ابري بود.مثل هميشه.و باز هم دل من گرفت.و باز هم به ياد تو افتادم...ميدانم كه خيلي از تو دورم و نه تو من را دوست داري نه من ميتوانم عشقم را به تو ثابت كنم.
اگر می دونستی دل ترک خورده ی من با یاد چشمان بارانی ات شکسته تر می شه هیچ گاه به من پشت نمی کردی
ببين.باز هم صحبت هام بوي غم ميده.دوباره حرف هام همه ناله و شكوه ست.ام باور كن حرفاي من اين نيست.خيلي حرف دارم كه بايد برات بگم.از همون وقتي كه رفتي و پشت سرت رو نگاه نكردي. حتي فكر نميكردي كه با رفتنت داري با من چه كار ميكني........
_(يه عشق بچگونه.)
نه به خدا!مگه عشق و عاشقي هم حد و مرز داره؟ مگه عشق و عاشقي هم شرايطي واسه قبول شدن داره؟
بايد حتما يه آدم بزرگ باشم تا بتونم حرفامو به تو بزنم.؟ مگه نه اينكه ميگن عشق معني زندگيه.عشق همه چيز يه انسانه.همش دروغ بود؟يا شايد دل تو اينقدر سنگه كه تمام قرارداد هاي اين دنياي خاكي رو زير پا گذاشتي؟
تو که در هر جائی ! کجا پیدایت کنم ؟! در قلب کدام با سخاوت دور دست ؟! در دستان کدام گدای عاشق ؟! در چشمان کدام منتظر بی پناه ؟! در دهان کدام شاعر گنگ پریشان ؟! و در جای پای کدام رهگذر غریب؟!
_(بازم هم از اين حرف هاي كليشه اي)
نه!نه!
اينا ديگه تكراري نيس.همش جديده.شايد واسه من تكراريه اما واسه تو جديده.چون هرروز يه حس تازه به تو پيدا ميكنم.هيچ وقت همون كسي نيستي كه روزاي پيش ميديمت.يا حتي چند ثانيه كنارت بودم..............
هميشه يه حس تازه.عشق و تنهايي باهم.نااميدي و يه دنيا اميدواري باهم.سردي و يه باغ گل طراوت با هم.
_(از اين حرفا همه به هم ميگن.حتي اون مرده سر خيابون كه جنساي دسته دوم ميفروشه!!)
باشه...دوباره اين احساس توست كه منو تحقير ميكنه.و بازم دلتنگي مياد سراغم.
_(چرا نميري دنبال كارت؟!)
كجا برم كه عطر تو تو لحظه هام نپيچه؟كجا برم كه باز هم تنهاييه خيالمو ياد تو پر نكنه؟
_(پس برو با خيالت خوش باش!)
گوش كن.اين حرفاي آخره منه.
_(بگو زودتر كار دارم بايد برم)
زندگی کوتاهتر ازآن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند و آنچه از دست برود باگریه جبران نمی شود فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم
_(چيكار كنم؟حرفات تموم شد؟)
تنها سكوت ميكنم....چه بگويم كه تو باز هم به من نخندي؟چه بگويم كه تحقيرم نكني؟و چه كنم كه تو را فراموش كنم؟
تو ميروي مثل هميشه...............و با همان عادت زننده ي هميشگي"بي خداحافظي!"
..................

